نظر علي الطالقاني
390
كاشف الأسرار ( فارسى )
تبصرهء لازمه [ تأخّر وجود ارواح از ابدان ] اعتقاد حكماء اسلاميه و مشائين و جمعى ديگر آن است كه هر روحى با بدن موجود شود و هيچ روحى سبق زمانى بر بدن ندارد ؛ و امّا آنان كه در قوس مبدء و نزولند واضح ، زيرا كه در قوس نزول هيچ زمان نبود ؛ و امّا آنان كه در قوس صعود و معادند ، بدن سبق زمانى دارد بر روح و ادلّه و براهين بسيار ذكر كردهاند . منها ، تكثر افراد نوع بالماهية و لوازمها نيست بلكه به عوارض مفارقه است و روح را هيچ عارضى و فعل و انفعالى نيست مگر از قبل بدن و لذا انواع همه در نزول كلى منحصر در فردند . و منها ، ادلّهء متقنهاى كه بر بطلان تناسخ اقامه نمودهاند . و منها ، اگر روح سابق بودى يا من جميع الجهات بالفعل و از قوه عارى بودى ، پس عقل بودى نه نفس ، و تعلق وى به بدن محال ؛ چه ثمر اين تعلّق ، تحصيل كمال و قوه به فعل آوردن است . و اگر در وى قوه و حالت منتظره بودى ، بايد قوه به واسطهء بدن به فعل آيد ، پس بقاى او بىبدن تعطيل و لغو است . و منها ، اگر سابق بودى به زمان ، بعد بدن حادث شد ، حصول علاقهء طبيعيه ميان دو مباين صورت نبندد بلكه بايد فيض از روح به بدن مرور كند ؛ چنانچه در قوس نزول ، يا بدن به حركت جوهريه حركت كند و رسد به جائى كه به آتش معنويه كم كم گرم شود تا آنكه خرد خرد آتش گيرد و شعلهور شود و معنى وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي 170 ظاهر شود ، چنانچه در صعود . و به غير اين دو وجه صورت نبندد ولى گويند نسبت روح به بدن اخروى نسبت ايجابى است كه از وى متأثر نشود ، مثل ارواح نزولى كه ايشان نيز از بدن متأثر مىشوند . و منها آيات ، مثل آيات حكايت حضرت آدم ( ع ) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي 171 و مثل وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ 172 و مثل فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ . 173 اى انشأناه انشاء آخر ، فهو مفعول مطلق ؛ او انشأناه مخلوقا آخر ، فهو حال و هكذا . و منها الاخبار ، 174 مثل آنچه در حكايت خلقت آدم ( ع ) واقع شده و آنچه در بيان ملائكهء خلاقه رسيده و آنچه در بيان ديات اطفال و اجنّه قبل از ولوج روح وارد شده . و بىشبهه اخبار زياده از تواتر است . با آنكه تقدم زمانى ارواح لازم دارد كه قوس صعودى مقابل قوس نزول نباشد . و تفصيل بعضى از اينها ان شاء اللّه بيايد .